آلفرد هیچکاک ، کارگردانی که با فیلم هایش سینما را تدریس کرد

-آلفرد هیچکاک : زاده ۱۸۹۹ – درگذشته ۱۹۸۰

-وی پسر دوم از سه فرزندِ یک سبزی فروش به اسم « ویلیام هیچکاک » بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند
-هیچکاک طی شش 65603b5711دهه، در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت
-به گفته خودش او انسانی خجالتی و شوخ‌طبع و گاهی نیز غیرعادی بود
-او در سال ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت
-نشریه معتبر سینما
یی سایت اند ساوند آلفرد هیچکاک را، بهترین کارگردان تمام ادوار سینمای انگلستان معرفی کرده است

-یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد
-وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم‌شده، پنجره پشتی، روانی و ربه‌کا نامزد اسکار گردید
-او فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت
-او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد
-هیچکاک آخرین فیلمش، توطئه خانوادگی، را در سال ۱۹۷۶ ساخت


زندگی نامۀ آلفرد هیچکاک

هیچکاک در ۱۳ ماه آگوست سال ۱۸۹۹ در لندن متولد شد. وی پسر دوم از سه فرزندِ یک سبزی فروش به اسم « ویلیام هیچکاک » بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند.

سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت «طراح تیتراژ فیلم» شروع کرد. او که در آلمان تحت تأثیر سبک اکسپرسیونیسم قرار گرفته بود، در بریتانیا کارگردانی را آغاز نمود با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصربه‌فرد داشت اما از تأثیرپذیری او از سینمای سایر کشورها نمی‌توان چشم پوشید، به‌ویژه مکتب مونتاژ شوروی و آثار سرگئی آیزنشتاین، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم‌ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث در دو اثر مهمش، تولد یک ملت و تعصب. این تأثیرپذیری نه تنها در گفته‌های خود هیچکاک، بلکه در نمونه‌ای‌ترین آثارش نیز مشهود است.
با شروع به کارگردانی، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر، حرفه‌ای و نیز دلهره‌آور شد، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می‌گذاشت. حتی در فیلم اولیه‌ای چون «مستأجر» که در آن، هیچکاک ویژگی‌های مختلف را با هم ترکیب کرد: آرایش تصویری نور و سایه، حرکات دوربین پیچیده‌ای که یادآور سینمای صامت آلمان بودند، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر نخستین اثر به طور مشخص هیچکاکی‌اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما، آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می‌آورند.

کار در سینمای صامت در رشد خلاقهٔ هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار مؤثر و بااهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی‌برد و دریافت که صدا تنها می‌تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:

«در اغلب فیلم‌هایی که این روزها ساخته می‌شود، کمتر می‌توان سینما یافت. اغلب این فیلم‌ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می‌کنند می‌خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می‌شود، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می‌کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم…»

اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت، مانع از این نشد که او با ورود صدا به سینما کنار نیاید (بر خلاف بسیاری)؛ بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق‌السکوت (۱۹۲۹) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیتِ دراماتیکِ تکنولوژی جدید را درک می‌کند.

سرانجام هیچکاک از سال ۱۹۳۹ و پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد.

یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.

نکته مهم در مورد هیچکاک این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربه‌کا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم‌شده، پنجره پشتی، روانی و ربه‌کا نامزد اسکار گردید.

آلفرد هیچکاک دربارهٔ فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:

من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب، من هم همان را به آنها می‌دهم.

userupload_2013_16060325271396279734.6566آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۳۹ برای ساخت فیلم ربه‌کا به پیشنهاد «دیوید. ا. سلزنیک»، تهیه‌کننده فیلم، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه‌ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود، ولی در مقابل از مداخله تهیه‌کننده‌ها برمی‌آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصاً مالک تمام محصولاتش می‌دانست. هیچکاک هم تلاش می‌کرد به نوعی دست او را از سر فیلم‌هایش کوتاه کند؛ مثلاً در فیلم‌برداری تنها صحنه‌های لازم را فیلم‌برداری می‌کرد و در نتیجه نمی‌شد فیلم را به شیوه‌ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد. هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی‌های مختلف آمریکایی پرداخت. از جمله مهمترین فیلم‌هایی که در این دوران ساخت می‌توان خرابکار (۱۹۴۲) و سایه یک شک (۱۹۴۳)، هر دو برای کمپانی یونیورسال، طلسم‌شده (۱۹۴۵) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال و بدنام (۱۹۴۶) محصول کمپانی «آر.ک. او» اشاره کرد.
اما در این میان، هیچکاک سعی داشت که خودش را از قیدوبندهای نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد. او می‌خواست شیوه‌های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش‌های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد. به همین خاطر در سال ۱۹۴۸ دست به تجربه‌ای نا متعارف و بلند پروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی‌اش یعنی در برج جدی (۱۹۴۹) و وحشت صحنه (۱۹۵۰) نیز، تجربه‌های مشابهی را آزمایش کند، اما شکست این فیلم‌ها سرانجام به او آموخت که: «فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می‌توان بخشید، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم، کاری اشتباه بود.»

آلفرد هیچکاک با فیلم موفق و نسبتاً پر فروش بیگانگان در ترن (۱۹۵۱)، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های‌اسمیت وارد دهه ۱۹۵۰ شد. عمده فیلم‌هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم‌های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم‌ها دستگیری یک دزد (۱۹۵۴)، بازسازی مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۵) و سه فیلم که شاید روشن‌ترین تجسمِ جهان هیچکاک باشند: پنجره پشتی (۱۹۵۴)، سرگیجه (۱۹۵۸) و شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹).

او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

هیچکاک در پنجره پشتی (پنجره رو به حیاط) به موضوع دیدزدن و چشم‌چرانی پرداخت، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم‌ساز انجام می‌دهد، یعنی کنکاش زندگی آدم‌ها و احساسات، عواطف، ترس‌ها و بدجنسی‌ها و گناه‌هایشان و … . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره پشتی گرفتند گفت:

«هیچ چیز نمی‌توانست مرا از ساختن این فیلم بازدارد، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه‌ای قویتر است.»

آلفرد هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم‌هایش است، بر اساس داستان «از میان مردگان» نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه‌های عالی فیلم‌های تغییر شخصیت و جنایت‌های پیچیده و از پیش طرح‌ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد. فیلم شمال با نورث‌وست نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی، جنایی با رگه‌هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه‌ای زیاد برای کمپانی «ام.جی. ام» (مترو گلدوین مایر) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه ۱۹۶۰ شود.

Hitchcockآلفرد هیچکاک در سال ۱۹۶۰، با وام‌گیری از برنامه‌ریزی تولید، فیلم‌برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک، فیلم «روانی» را ساخت. روانی با ترکیب مونتاژدرخشان، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر، ضمناً نشانگر تکنیک‌های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود دربارهٔ این فیلم گفته است:

«رضایت اصلی من در این است که فیلم تأثیری روی تماشاگران گذاشت، و من این تأثیر را خیلی مهم تلقی می‌کنم. من به موضوع توجهی ندارم، به بازی نیز اهمیتی نمی‌دهم، اما برای تکه‌های فیلم، فیلم برداری، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد برآورند، ارزش قائلم. احساس می‌کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند.»

این نقل قول، دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم‌هایی در این زمینه نشان می‌دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم‌های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم روانی و برش سریع نماها، نه تنها در بازگفتن ماجرا مؤثر واقع می‌شود، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به‌وجود می‌آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به‌جا می‌ماند. در فیلم دلهره‌آور، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند، به همین جهت است که در فیلم‌های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح‌ریزی می‌شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه‌پردازی به هنگام فیلم‌برداری سپرده نمی‌شود. از طرفی به نظر هیچکاک «دلهره، تعجب یا غافل‌گیری نیست». از نظر او در یک فیلم دلهره‌آور، تماشاگر در جریان آنچه که به‌وقوع خواهد پیوست قرار دارد، یعنی فاجعه‌ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است؛ بنابراین می‌تواند در حادثه شرکت بجوید، با قهرمان هم‌ذات‌پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل‌گیری، التهابی وجود ندارد، جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می‌گردد، از جای خود بپرد، ولی بعداً بی‌درنگ آرام می‌شود؛ اما با دلهره، دقایقی را که تماشاگر به انتظار می‌گذراند تا حادثه اجتناب‌ناپذیر سرانجام روی دهد، روی تماشاگر تأثیر دقیق‌تر و عمیق‌تری بر جا می‌گذارد و زمانی طولانی‌تر نیز دوام می‌یابد.

فیلم‌های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان (۱۹۶۳) و مارنی (۱۹۶۴) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند (اگر چه در سال‌های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند، به‌ویژه آنکه خودِ هیچکاک نیز در سال‌های بعد به واسطه منتقدان – و بیشتر منتقدان فرانسوی – جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد). در واقع کم‌کم ستاره هیچکاک رو به افول می‌رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش، توطئه خانوادگی، را در سال ۱۹۷۶ ساخت.

drnn1349711777اظهار نظر آلفرد هیچکاک در رابطه با موضوعات مختلف در مصاحبه‌های مختلف
* احساس‌تان در رابطه با نسل جوان چیست؟
طبیعتا من یکی از طرفداران جوانان هستم. من اولین فیلمنامه‌ام را در سن ۲۲ سالگی نوشتم و اولین فیلمم را ۲۵ سالگی کارگردانی کردم، بنابراین من متعلق به جوانان هستم. امروز زمانی که می‌بینم برخی می‌نویسند من ۷۰ ساله‌ام، می‌گویم این یک دروغ نفرین شده است، من دو ۳۵ سال سن دارم.

* درباره صحنه‌های مربوط به مواد مخدر، چه عقیده‌ای دارید؟
خوب استفاده از چنین صحنه‌هایی باعث می‌شود تا جوانان همچون ماری‌جوآنا از «ال اس‌ دی» نیز بترسند.

* از فیلم‌هایی که ساخته‌اید، کدام را بیشتر از همه دوست دارید؟
همه را دوست دارم ولی «سوء‌ظن» را بیش از بقیه فیلم‌هایم دوست دارم.

* در فیلم‌های شما چه کسانی محکوم به مرگ‌اند؟
انسان‌های بد و گناهکار.
* درباره خشونت در فیلم «غریبه‌ها در قطار»، در این فیلم آدم‌های بد کشته می‌شوند ولی در کنار آن تعداد زیادی کودک نیز کشته می‌شوند؟!
این یک مورد بسیار نادر است.

* ولی در فیلم «پرندگان» نیز عده زیادی انسان به قتل می‌رسند؟
خوب بله، ولی قتل انسان‌های بی‌گناه تنها در ۴ و یا شاید ۵ فیلم من دیده شود.

* اعتقادتان درباره تاثیر فیلم‌هایی از این دست بر افزایش خشونت در جامعه چیست؟
خوب به نظر من این فیلم‌ها ممکن است بر روی افرادی با ذهن مریض تاثیر بگذارد ولی فکر نمی‌کنم بر افراد سالم و معصوم چنین تاثیری داشته باشد. یک بار در جایی خواندم که یک مرد که سه زن را به قتل رسانده، قبل از کشتن سومین زن فیلم «روانی» من را دیده است، خوب من می‌خواهم بپرسم او قبل از کشتن دومین زن چه فیلمی دیده بود؟ شاید قبل از کشتن اولین زن هم یک لیوان شیر خورده باشد، حتما آن وقت باید خوردن شیر را ممنوع کنیم؟!
زمانی که فیلم «روانی» به نمایش درآمد، پسر جوانی پیش من آمد که حدودا ۹ یا ۱۰ ساله بود و از من پرسید آیا در فیلم‌هایت از خون جوجه‌ها استفاده می‌کنی و من در جواب گفتم نه از سس شکلات استفاده می‌کنم و او تشکر کرد و رفت. نکته قابل توجه این است که این کودک با تمام سن کمش به خوبی می‌داند که این یک فیلم است و آنچه که به تصویر کشیده می‌شود واقعیت ندارد.

* وضعیت سلامت شما چگونه است؟ گفته می‌شود که شما وزن‌تان را از ۲۹۰ پوند به ۱۹۰ پوند رسانده‌اید؟
نه دقیقا؛ وزن من حدود ۲۲۵ پوند است، البته قد من هم ۵ فوت و ۸ اینچ است. این در من جنبه روانی دارد و باید بگویم که از این نظر شبیه مادرم هستم.

* خوب نظرتان راجع به آقای هیچکاک چیست؟ انسانی تحت تاثیر پول، یا قدرت؟
به نظر من مهم‌ترین چیز در مورد یک نفر، حرفه اوست؛ مهم این است که او از تمام قدرت فکری، استعداد و تجربیاتش استفاده کند.
* اوقات فراغت‌تان چه می‌کنید؟
فیلم می‌سازم ولی لذت‌بخش‌ترین چیز برای من این است که ساعت ۶ به خانه بروم و همسرم را درحالی که منتظر من است، ببینم؛ سپس با یکدیگر یک لیوان نوشیدنی بنوشیم و او برای من مقداری شام آماده کند و من در آشپزخانه بنشینم و او را نگاه کنم. این همان چیزی است که باعث شده تا من اضافه وزن داشته باشم.

* شما که با فیلم‌هایتان مردم را می‌ترسانید، خود به شخصه ترسیدن را دوست دارید؟
نه به هیچ وجه، خوب به یاد دارم که ۳ یا ۴ ساله بودم که مادرم به شوخی مرا ترساند و من مدت طولانی از ترس سکسکه می‌کردم.
* فیلم‌های شما همیشه مردم را ترسانده، خود شما از چه چیزی می‌ترسید؟
از خیلی چیزها، به عنوان مثال من همیشه از پلیس می‌ترسم، خوب به خاطر دارم زمانی که تنها ۹ یا ۱۰ سال داشتم، پدرم با یک نوشته من را به اداره پلیس فرستاد و افسر پلیس مرا دستگیر کرد و برای ۱۰ دقیقه به زندان انداخت و گفت: این اتفاقی است که برای انسان‌های بد می‌افتد.
از آن زمان به بعد من به شدت از هر چه پلیس است و هر آنچه که با قانون سر و کار داشته باشد گریزانم، به همین خاطر هیچ‌گاه رانندگی نکرده‌ام.

یکی دیگر از چیزهایی که خیلی از آن می‌ترسم، تخم مرغ است، به نظر یک چیز سفید رنگ که میان آن تهی نیست و موجودی زرد رنگ ممکن است هر لحظه از آن بیرون بیاید.

* ظاهرا علاقه زیادی به پرنده‌ها دارید؟
طبیعتا، این موجودات کوچک مرا به پول زیادی رسانده‌اند.
* خوب استفاده از پرندگان به جای بازیگر در یک فیلم کار چندان راحتی نیست، خوب مشکلاتتان در رابطه با ساخت این فیلم چیست؟
خوب ما در این فیلم از بیش از ۳۰ هزار پرنده استفاده کرده بودیم که ۳ هزار تا از آن‌ها تربیت شده بودند؛ آن‌ها خیلی خیلی باهوش بودند، به طوری که زمانی که به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم که کار با آن‌ها نه چندان هم مشکل نبوده است.

* از چه تکنیک تربیتی برای دست‌آموز کردن آن‌ها استفاده کردید؟
هیچ، فقط دانه. این پرنده‌ها به حدی باهوش بودند که زمانی که دستور حرکت می‌دادیم همه به حرکت درمی‌آمدند. در اواخر فیلم به‌گونه‌ای شده بود که بدون آنکه به آن‌ها فرمان حرکت بدهیم خودشان می‌دانستند که وقت آن رسیده که پرواز کنند.
* برخلاف چیزی که مردم درباره شما فکر می‌کنند، خودتان گفته‌اید که انسان خجالتی هستید، آیا واقعا این طور است؟
بله، من به شدت خجالتی هستم، معمولا گوشه‌گیر هستم و با مردم قاطی نمی‌شوم، حتی در مواجهه با زن‌ها کاملا گیج و سردرگم می‌شوم و حقیقتا نمی‌دانم که چه بگویم و یا چه بکنم؟

* چه چیزی بیش از همه چه در زندگی و چه سر کار، شما را عصبانی می‌کند؟
سر و کار داشتن با آدم‌های احمق، اینکه مجبور باشم جزئیات یک چیز ساده را بارها و بارها برای یک نفر توضیح بدم.

* با توجه به پیشرفت تکنولوژی پیش‌بینی شما درباره سینما در آینده چیست؟
به نظر من به عنوان مثال در سال ۳۰۰۰ میلادی مردم همچنان به سرگرمی نیاز دارند و به سینما خواهند آمد؛ البته در این سال مردم به سینما می‌آیند و هیپنوتیزم می‌شوند و در پایان فیلم از خواب برمی‌خیزند، حتی آن‌ها زمانی که برای خرید بلیت به گیشه می‌روند، می‌توانند انتخاب کنند که جای کدا‌میک از شخصیت‌های فیلم‌ باشند و به جای آن‌ها لذت ببرند، وحشت کنند و یا حتی قهرمان‌بازی دربیاورند.

* پس نقش کارگردان و بازیگر در این میان چه می‌شود؟
من عقیده دارم که نقش منِ کارگردان همیشه محفوظ است، بالاخره این کارگردان است که باید به داستان جهت دهد و آن را هدایت کند.
* و اما در آخر…
تعریف شما از خوشبختی چیست؟
یک افق شفاف پر از آرامش و به دور از هرگونه نگرانی؛ جایی که همه چیز پر از خلاقیت است و هیچ چیز مخربی وجود ندارد… من نمی‌توانم جنگ و دعوا را تحمل کنم، نمی‌توانم برخی احساسات چون تنفر که در بین مردم وجود دارد را تحمل کنم. تنفر یک احساس مخرب است و انرژی وجود انسان را هدر می‌دهد.
من انسان بسیار حساسی هستم، اگر کسی سخن تلخی به من بگوید، مخصوصا اگر آن شخص به من نزدیک باشد، آن حرف برای روزها مرا آزار می‌دهد.
زمانی که تمام این احساسات منفی از بین بروند و بتوانی بدون هیچ مشکلی به دوردست‌ها بنگری و جاده مقابلت را کاملا صاف و شفاف پیش رو ببینی و چیزی را خلق کنی، این درست همان زمانی است که احساس خوشبختی می‌کنم.

در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم‌سازان پس از او بوده است. کم نیستند فیلم‌سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم‌هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می‌برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.
استاد بزرگ تاریخ سینما در ۲۹ آوریل ۱۹۸۰ چشم از جهان فروبست.

unvz1273386189فیلمهای برگزیدۀ  آلفرد هیچکاک
• مستاجر ( ۱۹۲۶- The Lodger )
• حق السکوت ( ۱۹۲۹- Blackmail )
• جنایت ( ۱۹۳۰- Murder )
• مردی که زیاد می دانست ( ۱۹۳۴- The Man Who Knew Too Much)
• ۳۹ پله ( ۱۹۳۵- The Thirty-nine Steps )
• خرابکاری ( ۱۹۳۶- Sabotage )
• خانم ناپدید می شود ( ۱۹۳۸- The Lady Vanishes )
• ربه کا ( ۱۹۴۰- Rebecca )
• سوء ظن ( ۱۹۴۱ – Suspicion )
• سایه یک شک ( ۱۹۴۳- Shadow Of A Doubt )
• قایق نجات ( ۱۹۴۳ – Lifeboat )
• طلسم شده ( ۱۹۴۵ – Spellbound )
• بدنام ( ۱۹۴۶- Notorious )
• طناب ( ۱۹۴۸- Rope )
• بیگانگان در ترن ( ۱۹۵۱- Strangers On A Train )
• پنجره عقبی ( ۱۹۵۴- Rear Window )
• دستگیری دزد ( ۱۹۵۵- To Catch A Thief)
• مردی که زیاد می دانست ( ۱۹۵۵- The Man Who Knew Too Much)
• مرد عوضی ( ۱۹۵۷- The Wrong Man)
• سرگیجه ( ۱۹۵۸- Vertigo)
• شمال از شمال غربی ( ۱۹۵۹- North By Northwest )
• روح (روانی) ( ۱۹۶۰- Psycho )
• پرندگان ( ۱۹۶۳- The Birds)
• مارنی ( ۱۹۶۴- Marnie )
• پرده پاره ( ۱۹۶۶- Torn Curtain )
• جنون ( ۱۹۷۲- Frenzy )
• توطئه خانوادگی ( ۱۹۷۶- Family Plot)

 

منابع : دانشنامه رشد – ویکی پدیا – فارس نیوز – سیمرغ
ویرایش و نشر : ایران ادیب

2 دیدگاه در “آلفرد هیچکاک ، کارگردانی که با فیلم هایش سینما را تدریس کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *