بیوگرافی صادق هدایت ، پایانی کاف کایی برای نویسندۀ بوف کور

-صادق هدایت : زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران – درگذشتهٔ ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس

247_2_hedayat054_(Medium)-صادق هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود
-سپهبد حاج‌علی رزم‌آرا همسر انورالملوک هدایت، شوهر خواهر صادق هدایت، بود
-صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت
-صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، اما سرنشینان یک قایق او را نجات دادند
-در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را به‌ صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد
-در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است
-معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است
-او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است
-بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند

زندگی‌ نامۀ صادق هدایت
صادق هدایت در روز سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملوک (دختر عموی هدایت‌قلی‌خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله)است. جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت طبرستانی از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگ‌تر از خود و یک خواهر کوچکتر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشگاه جنگ بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند). سپهبد حاج‌علی رزم‌آرا همسر انورالملوک هدایت، شوهر خواهر صادق هدایت، بود
صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود؛ ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصرالله فلسفی) به چاپ رساند و به‌عنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، درحالی‌که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود، یک کتاب کوچک انتشار داد: انسان و حیوان، که راجع به مهربانی با حیوانات بود و در سال ۱۳۰۶ کتاب فواید گیاه‌خواری در برلین به چاپ رسید. تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام (با کتاب ترانه‌های خیام اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل در سال ۱۳۰۲ منتشر شد. در سال ۱۳۰۳ بود که صادق داستان کوتاه «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره ۶–۵ منتشر کرد.
صادق هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغ‌التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ ریاضیات محض به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلهٔ ایرانشهر شمارهٔ ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در اسفند ۱۳۰۵ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» و کتاب دیگری به نام «فواید گیاهخواری» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلین آلمان به چاپ رساند.
صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن سرنشینان یک قایق او را نجات دادند. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است. اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.
نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان»، «زنده به گور» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است.
صادق هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسلات) مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان «زنده‌به‌گور» و نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» را در تهران منتشر کرد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که گروه ربعه نامیده شد.
در آن دوران گروهی از نویسندگان و ادیبان فاخر بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.» این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد.بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»
سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامهٔ «مازیار» با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیمِ علی اصغر حکمت وزیرِ معارفِ وقت تنظیم شده بود و اینگونه صادق هدایت از اولین ممنوع‌القلم‌های تاریخِ سانسورِ ایران شد.). مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید.
009(1)صادق هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت گزید. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر بابکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.
در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی دگرگونی با دست برروی کاغذ استنیسل نوشته، به‌صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را برآمده از حال و هوای هند می‌دانند، ولی چنان‌که از گفتگوهای هدایت و فرزانه برمی‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش آغاز کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: “Lunatique” و “Sampingue”.
صادق هدایت پس از سفر به هند به‌شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد.
صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران را اشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.
در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ صادق هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.
در این دوران بسیاری از دوستان هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.
پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل کردستان و آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود. به نظر پیام یزدانجو، هدایت در این سال‌ها امیدش به نوزایی ایران و اشتیاق‌اش به عظمت‌یابی ایرانیان به یمن خرافه‌ستیزی، استبدادگریزی، و روشن‌اندیشی را از دست داده بود.
در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به‌صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد.
سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش
من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی‌مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام، اما پیش‌بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.
از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به‌طوری‌که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی‌مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

ویژگی‌های ساختاری و محتوایی نوسته های صادق هدایت
عمده‌ترین ویژگی ساختاری و محتوایی نوشته‌های هدایت را می‌توان چنین برشمرد:
درون‌مایهٔ اغلب داستان‌های هدایت، مرگ‌اندیشی، انتقاد از جامعهٔ تحت استبداد و نفی خرافهپرستی است.
تصویرها و توصیفات و شخصیت‌ها و چهره‌های داستان‌های او اغلب رنگ ملی دارند. نثر هدایت ساده و بی‌پیرایه و عاری از دشوارنویسی‌ست.
نثر وی مستحکم، منسجم و قوی‌مایه است.
او از زبان و فرهنگ مردم به خوبی و در حد اعجاز بهره می‌گیرد و همین مایهٔ غنای داستان‌هایش می‌گردد.
توصیفات هدایت رئالیستی، دقیق و واقع‌بینانه است.
او به جنبه‌های روانی و درونی چهره‌ها و اشخاص داستانی خود می‌اندیشید، ضمن آنکه از وصف ظاهر آنها نیز درنمی‌ماند.
برخی از داستان‌های هدایت، انعکاس مسائل روحی و روانی خود نویسنده است.
طنز قوی و مؤثر و انتقادیِ هدایت در سرتاسر آثار داستانی و تحقیقیِ وی سایه افکنده‌است. وجود این خصیصه، در رفتارهای اجتماعی او هم گزارش شده‌است. به‌عنوان نمونه، دربارهٔ شیرینکاری صادق هدایت در جشن عروسی جلال آل احمد با سیمین دانشور در سال ۱۳۲۹ خورشیدی، نقل شده‌است که هدایت جعبهٔ بزرگ کادو پیچی‌ شده‌ای را به‌عنوان هدیه به عروس خانم می‌دهد و وقتی که آن جعبه را باز می‌کنند، می‌بینند که یک جعبهٔ دیگر در آن است. جعبهٔ دوم را که باز می‌کنند، باز می‌بینند که یک جعبهٔ دیگر در آن است، و این قضیه چندین بار تکرار می‌شود تا اینکه بالاخره به جعبهٔ کوچکی می‌رسند که در داخل آن، یک قاشق مرباخوری گذاشته شده بود!
اندیشه و تفکّری در پس داستان‌های اوست که وی را متفکری اندیشمند معرفی می‌کند.
او به زندگی مردم و نقد رفتار آن‌ها توجهی خاص داشت و همدل و همداستان مردم فرودست بود.
هدایت در نویسندگان پس از خود تأثیر ژرفی بر جای گذاشت.
صادق هدایت نقّاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهویی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته‌است. جهانگیر هدایت، برادرزادهٔ او مجموعه‌ای از این نقاشی‌ها را با عنوان «آهوی تنها» منتشر کرده‌است.

635639128669296069گمانه زنی برای دلیل خودکشی صادق هدایت
هدایت در آخرین سفر با امید فراوانی قدم به پاریس می گذارد تا از فضای خفه کننده ایران دور شده و بقیه عمر را به دور از لکاته ها و خنزرپنزری ها بگذراند و از طرفی کتابهای خود را در فرانسه چاپ نموده و به شهرت و جایگاهی که لایق آن است برسد و با درآمد حاصل از آن زندگی ای مستقل، که در آن که زیر دین خانواده اش نباشد، تشکیل دهد.
هدایت با ویزای پزشکی دو ماهه و با عنوان بیمار روحی!!! برای معالجه عازم پاریس می شود و از این مساله بسیار دلخور است، اما بخاطر امیدی که در دل دارد زیر بار این ماجرا می رود.
شمارش معکوس دو ماهه شروع شده، اما در پاریس دوستش حسن شهید نورائی که در چاپ کتابهای هدایت کمک زیادی به او می کرد در بستر بیماری است و کاری از دستش ساخته نیست. هدایت حتی به دنبال ویزا برای رفتن به ژنو یا لندن است تا نزد دوستان خود یعنی جمالزاده یا فرزاد برود، اما به هر علتی جور نمی شود. مدت مرخصی کم کم رو به اتمام است و اگر هدایت دست خالی (مدارک پزشکی) به تهران بازگردد شغل خود را در دانشکده هنرهای زیبایی از دست می دهد و از دست رفتن شغل هم یعنی بی پولی و هدایت پیش از پیش سربار خانواده اش می شود و ازین موضوع متنفر است !
حال شهید نورائی هم روز به روز وخیم تر می شود. و اما تیر خلاص؛ رزم آرا در تهران ترور می شود و امید هدایت به سفارت که قبل از ترور رزم آرا به واسطه نسبت خانوادگیش با وی ،هدایت را بسیار تحویل می گرفتند و احتمال آن بود که کار اقامتش را ردیف کنند و اکنون جواب سلامش را به زور می دهند نقش برآب می شود. ایده خودکشی که مدت زیادی با او بوده، دوباره جان می گیرد. به سراغ مصطفی فرزانه می رود تا پولی که به وی سپرده بود، را پس بگیرد و پول کفن و دفن را جدا و با مابقی آن خانه ای مجهز به گاز اجاره میکند و آدرسش را به هیچ کس جز یکی از دوستان دوره دبستان نمی دهد تا این چند روز باقی مانده از اقامت را بدون مزاحمت دیگران خوش بگذراند و نهایت استفاده را از آن ببرد. این دوست را به مهمانی مرگ دعوت میکند! هدفش این بود که جنازه اش بو نگیرد و از مرگش مطلع شوند.شهید نورایی شب قبل از خودکشی می میرد و هدایت را در تصمیمش مصمم تر می کند.

خانهٔ صادق هدایت
خانه صادق هدایت در تهران، خیابان سعدی، بالاتر از خیابان منوچهری، ضلع جنوب‌شرقی بیمارستان امیر اعلم، خیابان شهید تقوی (خیابان هدایت) پلاک ۳، کنار خانهٔ سفیر کبیر دانمارک واقع شده‌است.
خانه مورد نظر توسط پدر صادق هدایت بنا شده و شکل و ساختار بنا به سبک اواخر دوران قاجار برمی‌گردد. در دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی، دفتر فرح پهلوی اقدام به خرید خانهٔ پدری صادق هدایت کرد و اشیاء شخصی‌اش را از بازماندگان وی جمع‌آوری کردند تا آن را تبدیل به موزه برای صادق هدایت کنند. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران این کار انجام نگرفت. رژیم جدید ملک را مصادره کرد و در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار داد. سپس، به‌عنوان مهدکودک کارکنان «مهد کودک صادقیه» مورد بهره‌برداری قرار گرفت.
نهایتاً عمارت مذکور در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۷۸ در سیاههٔ آثار ملی ایران با شمارهٔ ۲۴۹۱ به ثبت رسید.
سال ۱۳۸۱ برادرزاده هدایت – جهانگیر هدایت – و جمعی دیگر به نوع کاربری این خانه توسط دانشگاه علوم پزشکی اعتراض کردند و کاربری خانه از مهدکودک به کتابخانه تغییر پیدا کرد. این اعتراض‌ها برای تغییر نهایی خانه به موزه ادامه دارد. در سال ۱۳۹۲ حیاط و محوطهٔ خانهٔ صادق هدایت تبدیل به انبار ضایعات بیمارستان شده‌است.

8rxtb4nhe0mugo1b1y1کتاب‌شناسی صادق هدایت

نوشته‌های صادق هدایت
رباعیات خیام ۱۳۰۲
فواید گیاه‌خواری ۱۳۰۶
زنده بگور (مجموعه داستان کوتاه) ۱۳۰۹
پروین دختر ساسان (نمایش‌نامه) ۱۳۰۹
سایه مغول ۱۳۱۰
اصفهان نصف جهان (سفرنامه) ۱۳۱۱
سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) ۱۳۱۱
نیرنگستان ۱۳۱۲
سایه روشن (مجموعه داستان کوتاه) ۱۳۱۲
مازیار (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی ۱۳۱۲
البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه ۱۳۱۲–۱۳۱۳
وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد ۱۳۱۳
ترانه‌های خیام ۱۳۱۳
بوف کور ۱۳۱۵
سگ ولگرد (مجموعه‌داستان) ۱۳۲۱
علویه خانم ۱۳۲۲
ولنگاری ۱۳۲۳
حاجی آقا ۱۳۲۴
افسانه آفرینش(خیمه‌شب‌بازی در سه پرده) ۱۳۲۵
توپ مرواری ۱۳۲۷
نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان) ۱۳۱۵

ترجمه‌ها
کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر
کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی
تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف
مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شرو نویسنده فرانسوی
جلو قانون نوشته فرانتس کافکا
مسخ نوشته فرانتس کافکا
گراکوس شکارچی نوشته فرانتس کافکا
گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا
دیوار نوشته ژان پل سارتر

ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی
گیزیستگ ابالیش تحت نام گجسته ابالیش (۱۳۱۹)
گزارش گمان‌شکن (۱۳۲۲)
آیادگارِ جاماسپیگ تحت نام یادگار جاماسب (۱۳۲۲)
کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)
زند وهومن یسن (۱۳۲۳)
ابرمردانِ شهرامِ ورزاوند تحت نام آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴)
برخی از ترجمه‌های او در مجموعه نوشته‌های پراکندهٔ صادق هدایت (ویرایش دوم، تهران، ۱۹۵۶ میلادی) است؛ که شامل برخی از مقاله‌های فرانسوی او هم می‌شود.

مقالات صادق هدایت
مقدمه‌ای بر رباعیات خیام
انسان و حیوان (۱۳۰۳)
پیام کافکا

آثار دربارهٔ صادق هدایت
زندگی و آثار صادق هدایت نویسنده ایرانی موضوع کتاب‌ها، فیلم‌ها، اشعار و قصه‌های بسیاری بوده است. فهرست زیر به برخی از این آثار اشاره می‌کند.

کتاب
صادق هدایت – ملحدی با سلوک عارفانه نوشته حمید تجریشی
صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه فیروزه مهاجر
هفت مقاله از ایران‌شناسان شوروی ترجمه ابوالفضل آزموده
کتاب صادق هدایت نوشته محمود کتیرایی
بر مزار صادق هدایت نوشته یوسف اسحاق‌پور، ترجمه باقر پرهام
مجموعه‌ای از آثار صادق هدایت نوشته محمد بهارلو
یادبودنامه صادق هدایت انتشارات امیر کبیر
یاد صادق هدایت، به کوشش علی دهباشی
هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم نوشته ماشاءالله آجودانی
راز شهرت صادق هدایت نوشته محمدرضا سرشار
نامه‌های صادق هدایت گردآوری محمد بهارلو
خودکشی صادق هدایت نوشته هوشنگ پیمانی
آشنایی با صادق هدایت نوشته م. ف. فرزانه (چاپ پاریس شامل دو مجلد بوده است: صادق هدایت چه می‌گفت؟ و آن چه صادق هدایت به من گفت)
کتاب‌شناسی صادق هدایت نوشته محمد گلبن
صاق هدایت و هراس از مرگ نوشته محمد صنعتی
ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت گردآوری مریم دانایی برومند
صادق هدایت نوشته ونسان مونتی ترجمه حسن قائمیان
هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورائی نوشته صادق هدایت
صادق هدایت در تار عنکبوت نوشته مصطفی فرزانه
صادق هدایت در گذر زمان نوشته موسی‌الرضا طایفی اردبیلی
نقد و تفسیر آثار صادق هدایت نوشته محمدرضا قربانی
نیمهٔ پنهان سرگذشت صادق هدایت نوشته جهانگیر هدایت
صادق هدایت داستان‌نویس نوشته جعفر مدرس صادقی
داستان یک روح(شرح و متن بوف کور صادق هدایت) نوشته سیروس شمیسا
روی جادهٔ نمناک / دربارهٔ صادق هدایت، نوشته محمد قاسم زاده، انتشارات کاروان
زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت/شاپور جورکش/نشرآگه ۷۴
داش آکل، شرح ” داش آکل ” : حواشی و تبعات : متن و نقد بر داستان کوتاه صادق هدایت / محمد رضا سرشار تهران : کانون اندیشه جوان ، ۱۳۸۸
مجموعه داستان ((صادق هدایت را من کشته ام))

HM-20136144118634430701384346546.3861فیلم
گفتگو با سایه ساخته خسرو سینایی
بوف کور+زندگی و مرگ صادق هدایت (فیلم)

تئاتر
بوف کور به کارگردانی نیلوفر بیضایی

مقالات
صادق هدایت و کارهای او نوشته پرویز ناتل خانلری، ۱۳۲۶
یادی از صادق هدایت نوشته پرویز داریوش
بوف کور در اروپا نوشته سوپر فیلیپ، ترجمه حسن قائمیان، ۱۳۲۲
تأثیر صادق هدایت در اروپا نوشته آندره روسو ترجمه حسن قائمیان، ۱۳۳۲
آثار صادق هدایت را بدبین و مأیوس خواندم نوشته احسان نراقی، ۱۳۳۰
کتاب حاجی‌آقای صادق هدایت، نوشته سعید نفیسی، ۱۳۲۴
هدایت و حزب توده، نوشته خلیل ملکی، ۱۳۳۰
بوف کور و عقده ادیپی، نقد روانی نوشته بهرام مقدادی، ۱۳۴۹
صادق هدایت نوشته روژه لسکو (مترجم بوف کور به زبان فرانسه، ۱۳۲۵
صادق هدایت، پیشرو رئالیسم ایران نوشته ژیلبر لازار، ۱۳۳۴
سی سال رمان‌نویسی نوشته هوشنگ گلشیری، ۱۳۴۶
مقدمه منتخبات صادق هدایت نوشته کمیسروف، ترجمه قائمیان، ۱۳۳۷
هدایت بنیانگذار ادبیات نو، نوشته کریم کشاورز، ۱۳۵۱
صادق هدایت نوشته ابرهارد کروگر، ۱۳۴۷
صادق هدایت بنیانگذار خیام‌شناسی، نوشته محمود کتیرایی، ۱۳۴۹
یاد آشنا نوشته اسلام کاظمیه، ۱۳۴۷
صادق هدایت در آلمان نوشته جواد فلاطوری، ۱۳۴۰
بدبینی هدایت نوشته مسعود فرزاد، ۱۳۴۶
سقوط هدایت در چاله هرز ادبیات فرانسه، نوشته احمد فردید، ۱۳۵۲
صادق هدایت ناشناس مرد نوشته بزرگ علوی، ۱۳۵۲
صادق هدایت - تهران ۱۳۰۹ ه.ش - Copyصادق هدایت نوشته احسان طبری، ۱۳۲۵
هدایت و آل‌احمد در یک ارزیابی نوشته بهرام صادقی، مجله فردوسی شماره ۱۰۹۶
هدایت وطن‌پرست و ستایشگر انسان نوشته عبدالحسین سپنتا، ۱۳۴۷
هدایت مجاهدی در اردوی انسانیت نوشته عبدالحسین زرین‌کوب، ۱۳۵۲
یادبودهای من از صادق هدایت نوشته یان ریپکا، ترجمه مصطفی فرزانه، ۱۳۴۴
صادق هدایت از نظر دهخدار نوشته علی اکبر دهخدا، ۱۳۵۲
۲۳ سال از مرگ صادق هدایت گذشت، نوشته محمدعلی جمال‌زاده، ۱۳۵۳
با حافظ چه کردند که با صادق هدایت بکنند نوشته ایرج پزشکزاد، مجله روشنفکر، شماره ۸۸۹
صادق هدایت و فلسفه آقای فردید، نوشته رضا براهنی، ۱۳۵۱
صادق هدایت و مکتب او نوشته ابوالقاسم انجوی شیرازی، ۱۳۵۲
غروب هدایت، نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن، ۱۳۳۷
یادی از صادق هدایت نوشته مهدی اخوان ثالث، ۱۳۴۸
هدایت بوف کور نوشته جلال آل‌احمد، ۱۳۳۰
صادق هدایت و سینما نوشته عباس بهارلو
ناقوس خیال در آثار هدایت نوشته مایکل بیرد، ۱۳۷۱
مسخ هدایت از مسخ نوشته نسرین رحیمیه، ۱۳۷۱
دیوار، معرفی و نقد نوشته منوچهر آتشی، مجله تماشا، شماره ۸۸

روایت
«هدایت»، نوشتهٔ بهرام بیضایی، مجلّه کارنامه، شماره ۱۳

شعر
روی جاده نمناک سروده مهدی اخوان ثالث در رثای هدایت، ۱۳۴۰

 

منابع : نامه های صادق هدایت – وبلاگ تاریکخانه صادق هدایت – ویکی پدیا – پارسینه
ویرایش و نشر : ایران ادیب

یک دیدگاه در “بیوگرافی صادق هدایت ، پایانی کاف کایی برای نویسندۀ بوف کور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *