لئوناردو داوینچی ، شاهکاری از تلفیق هنر و دانش

-لئوناردو داوینچی : زاده ی ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ -درگذشت ۲ مه ۱۵۱۹-او را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند
-او اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود
-شهرت جهانی او بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است
-لباس غواصی و زیر دریایی جنگی از طرح های ابتکاری داوینچی بود
-او مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت دا وینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد
-لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود
-دا وینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید
-هیچ‌یک از مجسمه‌های ساخت وی باقی نمانده است و هیچ ساختمانی وجود ندارد که بتوان ساختش را به وی نسبت داد
-او در حدود سی جسد را کالبدشکافی نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید
-نخستین بار دا وینچی بود که متوجه شد سالهای عمر هر درخت معادل تعداد حلقه‌هایی است که در مقطع افقی تنهٔ آن پدید آمده است
-تابلوی مونالیزا احتمالاً پر آوازه‌ترین شبیه‌سازی از چهرهٔ فردی در جهان است
-زیگموند فروید در مورد گرایش جنسی او پژوهش های زیادی انجام داد
-او اولین فردی بود که علت آبی بودن رنگ آسمان را توضیح داد
-داوینچی به‌ اصطلاح معروف «ذوالیمینین» بود؛‌ یعنی می‌توانست با دست راست معمولی و با دست چپ، برعکس بنویسد
-داوینچی که چنگ‌نواز چیره‌دستی بود، اولین‌بار به‌عنوان یک موسیقی‌دان به دربار میلان معرفی شد‌، نه یک نقاش
-او با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند

davinciزندگی نامه داوینچی
لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست.

او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت.

او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدۀ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.
او را به شاگردی به هنرکده‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیواز شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد.

بدون شک در آنجا با رموز فنی ریخته‌گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدل‌های برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد.

او همچنین به پژوهش دربارۀ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای در بارۀ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود.

احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد.
داوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند.در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسوای اول(François premier)، پادشاه فرانسه، میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسوای اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینه‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.

در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسوا درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار اسکودی (واحد پول آن زمان در ایتالیا) دریافت می‌کرد.داوینچی در روز دوم ماه مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسوا شده بود در کلوس لوس درگذشت.

واساری اینگونه می‌نویسد که پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیه‌است تا واقعیت.واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند.

بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.

واقعیت‌هایی درباره شخصیت و توانمندی‌های داوینچی
«لئوناردو داوینچی» را بیشتر به‌عنوان خالق نقاشی مشهور و رازآلود «مونالیزا» یا همان «لبخند ژکوند» می‌شناسند؛ اما واقعیت‌هایی درباره شخصیت و توانمندی‌های این چهره ماندگار وجود دارد که کمتر کسی از آن‌ها خبر دارد.

اگر نمی‌دانستید که این هنرمند بزرگ ایتالیایی مخترع مسلسل و تلمبه بوده، به‌خاطر روحیات لطیفش پرنده‌ها را می‌خریده و آزاد می‌کرده و برای برطرف کردن عطش کنجکاوی‌اش، مرده‌ها را کالبدشکافی می‌کرده است، این گزارش را بخوانید.

* لئوناردو داوینچی یک گیاهخوار سفت و سخت بود. او این رژیم غذایی خاص را در زمانی که اصلا معمول نبود، پیش می‌گرفت. پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ درباره زندگی و رژیم غیرمعمول او انجام شد، نشان داد احتمالا او به‌خاطر سکته قلبی که پشت سر گذاشت، گیاهخوار شد.

داوینچی به «بدخوانی» مبتلا بود، یعنی در نوشتن، خواندن و هجی کردن کلمات مشکل داشت. البته خوشبختانه استعداد نقاشی‌اش خوب بود!
این هنرمند و مخترع بزرگ ایتالیایی اولین فردی بود که علت آبی بودن رنگ آسمان را توضیح داد. اگر برای‌تان جالب است، علت این پدیده علمی این‌گونه توضیح داده شده است: نور خورشید به‌وسیله مولکول‌ها و ذرات گرد و غبار موجود در آسمان که معمولا در مقایسه با طول‌ موج‌های نور مریی بسیار کوچک هستند، پراکنده می‌شود. به این ترتیب، نور طول‌ موج‌های کوتاه (مانند نور آبی) بسیار شدیدتر از نور طول‌ موج‌های بلندتر به‌وسیله این ذرات پراکنده می‌شوند. وقتی به آسمان صاف نگاه می‌کنیم، بیشتر این نور پراکنده شده است که به چشم ما می‌رسد. بنابراین دامنه طول‌ موج‌های کوتاه پراکنده‌شده و حساسیت چشم انسان به رنگ، به دیدن رنگ آبی منجر می‌شود.

برای دلخوشی مدافعان حقوق حیوانات هم که شده بهتر است بدانید، داوینچی پرنده‌های قفسی را می‌خرید و آزاد می‌کرد.

خالق «مونالیزا» به‌ اصطلاح معروف «ذوالیمینین» بود؛‌ یعنی می‌توانست با دست راست معمولی و با دست چپ، برعکس بنویسد. او برای طرح‌های خود به‌وسیله‌ خط معکوس، یادداشت‌هایی را نوشته که فقط آن‌ها را در آیینه می‌توان خواند. مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و غیرعملی شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص و … است. دیگر اختراعات او شامل مسلسل، بادسنج، ساعت و تلمبه است.
این شخصیت برجسته برای این‌که از چگونگی کارکرد بدن انسان سردرآورد‌، به کالبد شکافی اجساد می‌پرداخت و از همین راه به درک جدیدی از ساختار بدن انسان رسید. داوینچی اولین فردی بود که متوجه شد سال‌های عمر هر درخت معادل تعداد حلقه‌هایی است که در مقطع افقی تنه آن پدید آمده است. او اولین کسی بود که اندام‌های بدن انسان را با برش مقطع طراحی کرد. گفته‌ می‌شود او برای درک بیشتر آناتومی بدن، اتودهای فیگوراتیو بسیاری از بدن مرده‌ها می‌زد.

Recto: The throat, and muscles of the leg. Verso: The bones of tپژوهش‌های او در عرصه کالبدشکافی، به خلق طراح‌هایی فوق‌العاده دقیق و زیبا ختم شد که از آن میان می‌توان به طراحی مدادی «جنین در رحم» اشاره کرد. این اثر با وجود برخی اشکال‌ها، چنان با واقعیت انطباق دارد که امروزه نیز می‌تواند در آموزش پزشکی مورد استفاده قرار گیرد. «اروین پانوفسکی» درباره این بُعد از توانمندی‌های داوینچی نوشته است: در آن زمان کالبدشکافی به‌عنوان یک علم بدون داشتن روشی برای حفظ مشاهدات در پرونده‌های نموداری و به صورت کامل و دقیق و سه‌بعدی، غیرممکن بود.
لئوناردو در روزگار خویش، به عنوان یک پیکر تراش و معمار شهرت کاملی داشت، ولی هیچ‌یک از مجسمه‌های ساخت وی باقی نمانده است و هیچ ساختمانی وجود ندارد که بتوان ساختش را به وی نسبت داد. از مشاهدهٔ انبوه نقشه‌های وی برای ساختمانهای متراکم در مرکز، چنین بر می‌آید که لئوناردو از لحاظ علاقه به این نوع ساختمان با دیگر معماران دورهٔ رنسانس وجه مشترک داشته است. در میلان، لئوناردو به احتمال زیاد با برامانته ی معمار در تماس بوده است و وی نیز به هنگام کشیدن طرح‌های اولیه اش برای کلیسای بزرگ سان پیترو در رم حتماً یکی از طراحی‌های لئوناردو را در نظر داشته است.

اما در عرصهٔ پیکر تراشی، لئوناردو طراحی‌های متعددی از پیکره‌های عظیم سوار بر اسب از خود برجای گذاشت، که یکی از آنها به مراحل کمال رسید و به صورت مدلی برای یادبود خاندان اسفورتسا درآمد؛ این پیکرهٔ سوار بر اسب که از سوی فرانسویان به هنگام اشغال میلان در ۱۴۹۹ هدف گیری شده بود تکه‌تکه شد. لئوناردو از این رفتار فرانسویان با کارش، برآشفت و از میلان رفت و مدتی به عنوان مهندس نظامی برای سزار بورژیا در دورهٔ تلاش وی برای تسلیم شهرهای رومانیا به دستگاه پاپ‌ها، کار کرد. سرانجام لئوناردو به میلان بازگشت و به خدمت فرانسویان درآمد. آنگاه به دعوت فرانسوای، شاه فرانسه، راهی آن کشور شد و آنجا به سال ۱۵۱۹ در کاخ کلو، بی آنکه اثری برهنر آنروز فرانسه گذاشته باشد، چشم از جهان فروبست.
داوینچی که چنگ‌نواز چیره‌دستی بود، اولین‌بار به‌عنوان یک موسیقی‌دان به دربار میلان معرفی شد‌، نه یک نقاش! «واساری» شاگرد معروف داوینچی، او را یک نوازنده متبحر می‌دانست. لئوناردو در سال ۱۴۸۲ چنگی نقره‌ای را به‌شکل سر اسب ساخت و از سوی «لورنزو دو مدیسی» مأمور شد این ساز را به‌عنوان پیشکش صلح به دوک میلان هدیه کند.

مدارک تاریخی حاکی از آن است که داوینچی و میکل‌آنژ رقیب و دشمن هم بودند. «جوناتان جونز» در کتاب «نبردهای شکست‌خورده: لئوناردو‌، میلکل‌آنژ و دوئل هنری که رنسانس را تعریف کرد» نوشته است: این دو هنرمند آنچنان نسبت به هم حساسیت داشتند که بیشتر اوقات در جمع، یکدیگر را مورد اهانت قرار می‌داد.

mona-lisaمونالیزا
دا وینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت دا وینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بوده‌است.

تابلوی مونالیزا احتمالاً پر آوازه‌ترین شبیه‌سازی از چهرهٔ فردی در جهان است. از سدهٔ نوزدهم یا حتی پیش از آن به بعد، این چهرهٔ رمز آمیز، بخشی از فرهنگ عامهٔ غربی شده است. لاجوکوندا (ژوکوند) همسر زانوبی دل جوکوندو ی بانکدار، که پس از بازگشت لئوناردو از میلان به فلورانس نقاشی شده، به حال نشسته در میان دو پایهٔ یک ایوان سرپوشیده شبیه‌سازی شده است. این زن با نمای نیم قد و دستهای روی هم نهاده و چشمان خیره شده به تماشاگر، نشان داده شده است. ابهام و راز این ” خنده ” ی پر آوازه، واقعاً نتیجهٔ شیفتگی لئوناردو به سایه روشن جوّ و مهارتش در نمایاندن آن است. شاید در سدهٔ رومانتیک پرور نوزدهم، بیش از حد دربارهٔ این ” خنده ” ی راز آمیز بحث شد، ولی کسی به علاقهٔ سراپا علمی لئوناردو به ماهیت نور و سایه اشاره‌ای نکرد. از طرف دیگر، به احتمال زیاد خود لئوناردو نیز از تأثیر شگفت‌انگیزی که در این تابلو بر تماشاگر می‌گذارد، لذتها برده است؛ این اثر یکی از تابلوهای محبوبش بود و هیچگاه نمی‌توانست آن را از خودش جدا کند. طراحی بی نظیری که در زیر سایهٔ گریزان حاضر است، از لحاظ نمایاندن سر و دستها – که استثنائاً فوق‌العاده زیبا هستند – یک پیروزی بزرگ به شمار می‌رود. این احتمال نیز وجود دارد که نیت هنرمند، سردرگم کردن بیننده یا شیفتن وی و مجاز ساختنش به تفسیر آزادانهٔ این شخصیت نهفته بوده باشد.

نسخهٔ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای که او تهیه کرده بود از نسخه فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.
مونالیزا بیشتر خوشحال است و کمی منزجر! «لبخند ژکوند» قرن‌هاست مورد توجه علاقه‌مندان به هنر قرار دارد و علت اصلی آن حس عجیبی است که چهره این زن رنسانسی به مخاطب منتقل می‌کند. مجله «دیسکاوری» چند سال پیش مقاله‌ای چاپ کرد که در آن درصد حس‌های مختلف صورت «مونالیزا» را به تفکیک بررسی کرد.
«مونالیزا»یی که مردم دسته‌دسته برای دیدنش راهی موزه «لوور» پاریس می‌شوند، نقاشی مورد علاقه داوینچی بوده، تا حدی که گفته می‌شود او هر جا می‌رفت، این تابلو را همراه خود می‌برد. وجود مثلثی طلایی در نقاشی برجسته داوینچی یکی از نظریاتی است که قرینگی کامل این تابلو را به اثبات می‌رساند. با وصل کردن نقاط طلایی این نقاشی، شکلی جام‌مانند ظهور می‌کند که گفته می‌شود همان جام مقدس مسیحیان است. «دن براون» در کتاب پرفروش «رمز داوینچی» خود به این تئوری پرداخته است.
سرقت تابلوی «لبخند ژکوند» در سال ۱۹۱۱ شهرت این اثر را جهانی کرد، اما چاپ کتاب «رمز داوینچی» به قلم «دن براون» بود که بازار حدس و گمان‌ها درباره راز سر به مُهر این بانوی قرن شانزدهمی را تا سر حد ممکن داغ کرد.

پژوهشگرانی از دانشگاه آمستردام و ایلینویز با به‌کارگیری یک نرم‌افزار اعلام کردند در شاهکار داوینچی ۸۳ درصد حس خوشحالی، ۹ درصد انزجار، ۶ درصد ترس و ۲ درصد عصبانیت مشاهده می‌شود.
گمانه‌زنی‌های زیادی درباره‌ مدل این تابلوی نقاشی مطرح شده است، مثلا این‌که داوینچی در خلق این اثر کمال صداقت را داشته و در به تصویر کشیدن زیبایی این زن اغراق نکرده یا این‌که به ادعای کارشناسان هنری چین، زمینه‌های پشت تصویر برگرفته از نقاشی‌های چینی است. کارشناسان همچنین مدعی شده‌اند که داوینچی برای به تصویر کشیدن شاهکار هنری‌اش از یک مدل مرد، صورت مادرش و حتی تصویر خود در آیینه استفاده کرده است.

Leonardo_da_Vinci_-_Last_Supper_(copy)_-_WGA12732شام آخر
لئوناردو نقاشی دیواری شام واپسین را برای سفره خانهٔ کلیسای سانتاماریا یا دله گراتسیه در میلان نقاشی کرد. این نقاشی با آن که تا حدی از میان رفته است و این تا حدی نتیجهٔ کم تجربگی هنرمند در گزینش مواد کارش بوده است، و با آنکه بارها بخشی از ان را ترمیم کرده‌اند، از لحاظ صوری و عاطفی، گیراترین اثر او به شمار می‌رود. این نقاشی، نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره‌ای در دورهٔ رنسانس و تفسیر قطعی مزمون آن است. این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. مسیح و دوازده حواریش در اتاقی ساده و جادار، پشت میزی دراز به موازات سطح تصویر نشسته‌اند. صحنهٔ فوق‌العاده نمایشی این نقاشی، با گنجاندن گروه حواریون در محیطی عبوس و آرام، تأکید بیشتری یافته است. نقاشی دیواری شام واپسین و بخشی از زندگی لئوناردو که به آفریدن آن انجامید، بر روی هم، آمیزه‌ای از تکامل هنری سدهٔ پانزدهم و نخستین بیان سبک رنسانس پیشرفته در ایتالیای اوائل سدهٔ شانزدهم هستند. این نقاشی پر آوازه‌ترین تابلوی مذهبی به شمار می‌رود.
لئوناردو داوینچی، سرانجام در تاریخ دوم مه ‌سال ۱۵۱۹ میلادی در سن شصت و هفت سالگی درگذشت.

 

منابع : ایسنا – زندگی نامه بزرگان – همشهری آنلاین – ویکی پدیا

ویرایش و نشر : ایران ادیب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *