بیوگرافی دیوید لینچ ، سوررئالیستی بی تفاوت نسبت به گیشه

-دیوید لینچ : زادۀ ۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ در ایالت مونتانا

دیوید لینچدیوید کیت لینچ در ۲۰ ژانویه در ایالت مونتانا آمریکا به دنیا آمد. لینچ در خانواده‌ای از طبقه متوسط در میزولا، مونتانا زاده شد، بیشتر دوران کودکی وی در مسافرت در ایالات متحده سپری شد تا زمانی که برای تحصیل نقاشی به آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا در فیلادلفیا رفت و در آنجا به ساختن فیلم‌های کوتاه روی آورد. وی سپس به لس آنجلس رفت و در آنجا اولین فیلم بلند خود کله‌پاک‌کن، اثری سوررئال در ژانر ترسناک را ساخت که به فیلمی کالت بدل گشت.

اگر چه فیلم‌های دیوید لینچ موفقیت بزرگی در گیشه کسب نکرده‌اند، ولی همیشه محبوب منتقدان و فیلم‌دوستان بوده‌اند. در سال ۲۰۰۳ در یک نظر سنجی که از منتقدان فیلم در سراسر دنیا توسط روزنامه گاردین انجام گرفت، دیوید لینچ به عنوان بزرگ‌ترین فیلم‌ساز زندۀ دنیا برگزیده شد. فیلم‌های وی پر است از نمادهای سورئالیستی، سکانس‌های رویاگونه و نظایر آن. وی در نقاشی و مجسمه‌سازی نیز آثاری دارد.

دیوید لینچ می‌گوید که کارهای او از بسیاری جهات بیشتر به فیلمسازان اروپایی شبیه است تا آمریکایی؛ وی باور دارد که بیشتر فیلم‌هایی که «روح را به هیجان و رقص می‌آورند» متعلق به کارگردانان اروپایی بوده‌اند. وی فیلمسازانی مانند استنلی کوبریک، فدریکو فلینی، ورنر هرتسوک و ژاک تاتی را تحسین می‌کند. او همچنین اظهار کرده که فیلم سان‌ست بلوار بیلی وایلدر و نیز لولیتای کوبریک از فیلم‌های مورد علاقه او هستند.

دنیای فیلم سازی دیوید لینچ
سینمای دیوید لینچ رازی است سر به مهر همچون رانندگی در شاهراهی گمشده آنهم در شب تار؛ شاهراهی در غرب آمریکا و مرثیه ای است برای نقد جامعه ی مدرن آمریکایی با تمهای نوآر مایه گرفته از فیلمهای دههی ۴۰ که در آن خشونت با کمی اغراق به کثیفترین شعری بدل میشود که روح آدمی را تسخیر میکند.

دیوید لینچ از معدود کارگردانهای هالیوودی هستند که خارج از جریان رایج و تجاری هالیوود و به صورتی مستقل فیلم میسازند. کارگردانهایی مانند برادران کوئن،جیم جارموش ،هال هارتلی و کویینتین تارانتینو.

با نگاهی مختصر به داستانهای دیوید لینچ مشاهده میشود که همه مملو از شخصیتهای بی هویتی هستند که در سرزمینهای هرز یا اتاقهای دربسته و بدون درز، اسیر روزمرگی شده اند، به دنبال اتفاقی وارد مسیری تاره در زندگی میشوند و پس از مدتی کشمکش در دنیاهای عینی و ذهنی عاقبت تصمیم نهایی را می گیرند و رستگاری صورت میگیرد. به همین خاطر لینچ در آثارش سعی میکند که شخصیتهایش را از مراکز پر رفت و آمد کلانشهرهای آمریکایی دور کند تا جریان سریع زندگی، آنها را از مکاشفه ی درونی و بیرونی بازندارد. چنین است که فیلمهای جاده ای لینچ شکل می گیرد.

kjsyjsbokvkpoebongopezhvsba y8zibjap6er77mhpffa0fftrtdvچه نیکلاس کیج در قلباً وحشی باشد و چه پیرمرد ۷۳ سالهی داستان استرایت همه از مراکز پر تردد شهری به دل جاده و بیابان روی میآورند و ادیسه های کوچک و شگفت آور در دنیای ذهنی و عینی آنها شکل میگیرد. در واقع لینچ با رویکردی به مفاهیم نوین جامعه شناسی آمریکایی، داستانهایی مشابه را بازگو میکند و با توجهی خاص به جزئیات، مظاهری خاص از فرهنگ عامه را در وجود و پیرامون مخلوقاتش قرار میدهد. گرایش او به خلق چنین مفاهیمی در قلباً وحشی بیشتر نمود پیدا میکند.

جاییکه منتقدین الویس پریسلی را در قالب سیلور و مریلین مونرو را در قالب لولا بازمییابند گویی این دو طاغی همسفر که مشخصه هایی کهن الگویی را برای اخلاف خویش در دهه ی نود رقم میزنند خود از دو کهن الگوی حقیقی که چهار دهه پیشتر، خطوط قرمز فرهنگ عامه را جابجا کرده اند گرته برداری شده اند و چون دو عملکرد نمادین جذابیت برای نخستین بار رو در روی هم قرار گرفته اند. پس عجیب نیست که لینچ در پی ساخت پروژه ی مرلین مونرو بوده است.

نکته مهم در فیلمهای دیوید لینچ توجه به جزییات در کاراکتر سازیست.در داستان استرایت سفر ادیسه وار پیرمرد در طول مسیر به دیدار شخصیتهای اجتماعی همچون دختر فراری حامله، زن راننده، مکانیکهای دوقلو که مدام با هم یکی به دو می کنند و دو سرباز قدیمی جنگ جهانی و … می انجامد که هر یک به خوبی شخصیت پردازی شده اند. چنین است که توجه لینچ به جزئیات در ساختار دیداری آثارش به شخصیت پردازی هم تسری پیدا میکند و کوچکترین و پیش پا افتاده ترین fmc8jbwx2vjsj53jopacfjqmlyv 6lzsgd1tmfofa8hnzmp5pjt3402انگیزه ها، کنشها و واکنشهای انسانی را در بر میگیرد.

برای مثال در طرح مفهومی چون حسادت در شخصیت پردازیهای متفاوت مخمل آبی، قلباً وحشی و بزرگراه گمشده بسیار دقت شده و در قالب شخصیتهای مختلف هر فیلم این موضوع به خوبی پرداخت شده است. شاید همین دقت نظر لینچ در طراحی شخصیتهای چند ساحتی و جذاب در ادیسه های تفکربرانگیز و کوچک است که مسبب اصلی درخشش بازیگران فیلمهایش به حساب میآید.

اوج شخصیت پردازی دیوید لینچ را در فیلم بزرگراه گمشده ، به خوبی نمود پیدا میکند. این فیلم گیج کننده ترین و پیچیده ترین فیلم لینچ است.ابهام این فیلم همانند آگراندیسمان آنتونیونی یا سگ آندلسی بونوئل بسیار پیچیده است. یعنی فیلم در مقابل تفسیر از خود مقاومت نشان می دهد.

در واقع بزرگراه گمشده یک تجربه ی ناب سوررآلیستی است. بزرگترین موفقیت این فیلم این است که تجربیاتش را در ساختار و فرمی مبتنی بر زیبایی شناسی توهم و تصویرنگاری ترس می گنجاند. فیلم به سبک فیلمهای نئونوآر، سرشار از ارجاعات به فیلمهای نوآر دهه ی ۴۰ میباشد. مثلاً استفاده از یک بازیگر زن برای دو نقش دوقلو انسان را به یاد سرگیجه ی هیچکاک می اندازد و ….

فیلم دیگر دیوید لینچ که مملو از ارجاعات سوررآلیستی است، تویین پیکز : آتش با من راه بیا می باشد که در مورد لورا پالمر و علت قتل اوست. در فیلم با جنبه ی دیگر زندگی لورا پالمر آشنا می شویم و می فهمیم که او درگیر توزیع کوکایین و فحشا بوده است. او همچنین درگیر سایه ی یک شخصیت شیطانی است. بعضی صحنه های دیگر فیلم مثل یک مرد کوتاه عجیب، یک مرد یکدست و یک شخصیت عجیب کم حرف همه حکایت از تصاویری سوررآل دارند.

جاده ی مالهالند، هم کابوسی است تمام عیار از هالیوود و باز با تمهای سوررآلیستی. او در این فیلم نیز تمامی جنبه های عقلانی را کنار می گذارد تا دنیایی پسافرویدی خلق کند. دیدگاهی که هالیوود را مرکز فساد و خیالپردازی میداند در فیلم دیوید لینچ به صورتی فرا منطقی جلوه پیدا میکند.

عصاره ای که لینچ از هالیوود ارایه میکند به شکل عجیبی میان زمان حال و اوضاع و احوال فرهنگ پاپ دهه ی ۴۰ همسانی دارد و غولهای خودکامه ی صنعت سینما در کنار زنان قهرمان موطلایی که همچون قهرمانان هیچکاک در سرگیجه و مارنی می باشد، گرته برداری از نوآرهای دهه ی ۴۰ را تداعی میکند.

دیوید لینچنگاهی به فیلم کمتر دیده شدۀ کله پاک کن، اولین فیلم بلند دیوید لینچ
این فیلم سیاه و سفید نخستین فیلم بلند دیوید لینچ بود که پس از چند کار کوتاه آن را کارگردانی کرد. ساخت آن با حمایت بنیاد فیلم آمریکا در دورانی که لینچ در آنجا مشغول به تحصیل بود صورت گرفت و در نهایت هفت سال طول کشید. فیلم حول هنری اسپنسر (جک نانس) پیش می‌رود که در چشم اندازهای متروکه صنعتی با کودک ناقصش که شکل و شمایلی غیر معقول دارد رها شده است. در طول فیلم اسپنسر با رویاها و یا توهمات در مورد بچه و زن داخل رادیاتور مواجه می‌شود.

بخش اصلی فیلمبرداری کله‌پاک‌کن به خاطر مشکلات مالی چندین سال به طول انجامید و کمک‌های فیسک و همسرش سیسی اسپیسک پیشروی کار را میسر کرد. فیلمبرداری این اثر در چند لوکیشن متعلق به بنیاد فیلم آمریکا در کالیفرنیا از جمله گریستون مانشن و تعدادی اصطبل متروک که لینچ در آنها زندگی می‌کرد انجام شد. لینچ و طراح صدا آلن اسپلت به مدت یک سال بر روی صدای این فیلم در استودیو فیلم که صدا بندی شده بود کار کردند. موسیقی متن کله‌پاک‌کن شامل آهنگ «در بهشت» (به انگلیسی: In Heaven) که توسط پیتر آیورز برای این فیلم نوشته شده بود و همینطور موسیقی ارگ از فتس والر می‌باشد.

در آغاز جمعیت کوچکی فیلم را دیدند و توجه چندانی بدان نکردند. کله‌پاک‌کن پس از چندین پخش طولانی به صورت فیلم نیمه شب مورد توجه قرار گرفت. از زمان پخش فیلم این اثر با نقدهای مثبتی روبرو شد.

rkumisdc2tcycranq3wv7ihtonzطراحی صدای کله‌پاک‌کن از عناصر کلیدی آن محسوب می‌شود. فیلم شامل مشخصه‌های بصری برجستهٔ متعددی می‌باشد که با صداهای اطرافشان نیز هماهنگ هستند. همانطور که «فریادهای آهسته و ممتد» و «چشم اندازهای شنیداری محرک خیال» با آن‌ها هماهنگ هستند. سر و صدای مناطق صنعتی در پس زمینهٔ همهٔ صحنه‌های فیلم شنیده می‌شود و فضایی تهدید آمیز و اعصاب خورد کن ایجاد می‌کند.

از این روند درکارهایی مانند هفت دیوید فینچر و فیلم کمدی بارتون فینک ساختهٔ برادران کوئن هم تقلید شده است. جیمز ویرزبکی در کتابش موسیقی، صدا و فیلمساز: سبک صوتی در سینما این صدای مزاحم پیاپی را «شاید حاصلی از تخیلات اسپنسر» و موسیقی متن را «به طرزی بی رحمانه بی قید در تفاوت میان واقعیت و خیال.» توصیف می‌کند.

این فیلم همچنین آغازی بر حرکت دیوید لینچ به سمت پیوند دادن موسیقی حقیقی فیلم (موسیقی ای غیر از موسیقی پس زمینه که قسمتی از فیلم و اتفاقات آن است و شخصیت‌های فیلم می‌توانند آن را بشنوند.) با رویاها و خیالات می‌باشد. مانند وقتی که زن داخل رادیاتور در توالی طولانی رویاهای اسپنسر «در بهشت» را می‌خواند. این رویه در «اپیزود دوم» توئین پیکس هم وجود دارد که موسیقی حقیقی فیلم از رویاهای یکی از کاراکترها به افکار در حین بیداری او وارد می‌شود. و همچنین در مخمل آبی روندی مشابه در آهنگ «در رویاها» از روی اوربیسن تکرار شده است.

جوایز و افتخارات دیوید لینچ
نخل طلا، جشنواره کن برای فیلم از ته دل وحشی (۱۹۹۰)
شیر طلایی، جشنواره فیلم ونیز برای یک عمر فعالیت هنری (۲۰۰۶)
چهار بار نامزد کسب اسکار بهترین کارگردان شد، که البته در هیچ کدام برنده نشد.

9vywlhnrjqmwbtfxoznz8iztuw3فیلم شناسی دیوید لینچ
کله پاک‌کن،‌ ۱۹۷۸
مرد فیل‌نما،‌ ۱۹۸۰
تل‌ماسه، ۱۹۸۴، بر اساس داستان تل‌ماسه اثر فرانک هربرت
مخمل آبی، ۱۹۸۶
تویین‌پیکس (مجموعه تلویزیونی)، ۱۹۹۰-۱۹۹۱
قلبا وحشی، ۱۹۹۰
توین‌پیکس: آتش با من راه برو، ۱۹۹۰
بزرگراه گمشده، ۱۹۹۷
داستان استریت، ۱۹۹۹
جاده مالهالند، ۲۰۰۱
امپراطوری درون، ۲۰۰۶

 

 

منابع : خبرگزاری مهر – مجله اینترنتی سینما – وبسایت سورنا – ویکی پدیا
ویرایش و نشر : ایران ادیب

یک دیدگاه در “بیوگرافی دیوید لینچ ، سوررئالیستی بی تفاوت نسبت به گیشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *