بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیر

– میلان کوندرا : زاده ۱ آوریل، ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی

بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیر“میلان کوندرا” (milan kundera)، در آوریل ۱۹۲۹، در شهر “برنو” (Brno) ایالت “بوهمیا” چکسلواکی به دنیا آمد. پدرش، “لودویک کوندرا”، موسیقی دان و رئیس دانشگاه “برنو” بود. کوندرا نخستین شعرهای خود را در دوران دبیرستان سرود که انتشار آنها در همان زمان، تشویق و تحسین همگان را برانگیخت.

وی پس از جنگ جهانی دوم و پیش از شروع تحصیلات دانشگاهی، مدتی به عنوان کارگر و نوازنده ی جاز کار می کرد. سپس وارد دانشکده شد و به مطالعه ی موسیقی، فیلم، ادبیات و زیبایی شناسی در دانشگاه “چارلز” شهر “پراگ” پرداخت. پس از پایان تحصیلاتش نیز مدتی به عنوان دستیار و سپس به عنوان استاد دانشکده ی فیلم فرهنگستان هنرهای نمایشی “پراگ” به کار پرداخت و در همان زمان، سروده ها، مقاله ها و نمایشنامه های خود را منتشر نمود و بعدها به جمع نویسندگان مجله های ادبی همچون “لیترارنی نوین” و “لیستی” پیوست. وی در سال ۱۹۴۸ مانند بسیاری از روشنفکران آن زمان، به حزب کمونیست پیوست و در سال ۱۹۵۰، به دلیل گرایش های فردگرایانه از حزب بیرون انداخته شد؛ اما بار دیگر ، از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰ به این حزب روی آورد.

کوندرا در سال ۱۹۵۲، به عنوان سخنران ادبیات جهانی در آکادمی فیلم گمارده شد. وی در سال ۱۹۵۳، نخستین کتابش را که مجموعه ی شعری با نام “انسان، باغ بزرگ” بود، منتشر کرد و در سالهای دهه ی ۵۰، به کار ترجمه، مقاله نویسی و نمایشنامه نویسی پرداخت.

در حقیقت، کوندرا پس از انتشار مجموعه ی سه بخشی اشعارش با نام “عشق های خنده دار”، مشهور شد. او در این اشعار، به اجبارهای دوران استالین تاخت، ادبیات دولتی را مورد سرزنش قرار داد و به جانبداری از اندیشه ی آزاد و مفهوم راستین هنر پرداخت؛ آن هم هنر سوسیالیستی.

آخرین مجموعه ی شعر کوندرا با نام “تک گویی”، در سال ۱۹۵۷ و با آغاز امواج آزادیخواهی در کشورش چاپ شد. او پس از آن، مجموعه ی شعر دیگری چاپ نکرد و به نوشتن رمان روی آورد. چرا که “تک گویی” هم مانند “عشق های خنده دار” مورد تهاجم اعضای حزب قرار گرفت و تا ۸ سال پس از آن، اجازه ی تجدید چاپ نیافت. “عشق های خنده دار”، تلاش در نشان دادن روی دیگر مناسبات عاشقانه در جامعه ای پر از آشوب دارد و به فردگرایی متهم می شود. بدین ترتیب، وی از سال ۱۹۵۸، نوشتن رمانهای کوتاه را آغاز کرد.

کوندرا در رمان “زندگی جای دیگر است”، از عدم قدرت تشخیص امور درست در دوران جوانی سخن می گوید. وی در سال ۱۹۶۰، در دانشکده ی سینما به آموزش ادبیات پرداخت و در پرورش بینش فرهنگی ـ اجتماعی دانشجویان نقش بسزایی ایفا نمود.

او در سال ۱۹۶۱، نمایشنامه ی “دارندگان کلیدها” را نوشت که از ترس و وحشت حاکم بر جامعه ی آن روز سخن می گفت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بیشتر رمانهای کوندرا مبتنی بر رابطه ی فرد با اجتماع بوده و قربانی شدن افراد را در رژیم های توتالیتر بررسی می کند. نخستین رمان کوندرا، “شوخی”، که در سال ۱۹۶۷ در فرانسه چاپ شد، برای او شهرت جهانی به ارمغان آورد. وی در این رمان، ارزشهای حاکم بر جامعه را زشت و ناپسند می شمرد.

در سال ۱۹۶۸ و پس از اشغال چکسلواکی به دست نیروهای شوروی، انتشار و عرضه ی کتابهای این داستان نویس در تمام کتابخانه ها ناروا دانسته شد. از سوی دیگر، حق فعالیتهای مطبوعاتی از او گرفته شد و در سال ۱۹۶۹ از دانشکده ی سینما هم او را بیرون انداختند. اما سراینده ی “انسان، باغ بزرگ”، بار دیگر به نوشتن ادامه داد. در حقیقت، به دلیل انتقادی که کوندرا به اتحاد شوروی و تهاجم آنها به کشورش داشت، نوشته هایش حق چاپ نداشت. وی در طول این مدت، با نوشتن طالع بینی های بی سر و ته که ناشی از تخیلش بود، خرج خود را درمی آورد. این طالع بینی ها که با نام میلان کوندرا به چاپ نمی رسیدند، پس از مدتی، بسیار محبوب شدند.

رمان “زندگی جای دیگر است”، در سال ۱۹۷۳ در فرانسه منتشر شد و جایزه ی “مدیسی” برای بهترین رمان خارجی را به دست آورد. وی پس از چاپ این رمان و دشواری هایی که در مورد همین کتاب برایش ایجاد شد، به فرانسه مهاجرت کرد.

کوندرا، رمانهای “والس خداحافظی”، “خنده و فراموشی”، “بار هستی”، “جاودانگی “، “هویت” و “جهالت” را در دوران تبعید نوشته است. “هنر رمان” هم نخستین کتاب وی به زبان فرانسه است که در سال ۱۹۶۸ انتشار یافت. رمانهای کوندرا به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده و رمان “شوخی” و “بارهستی ” هم به صورت فیلم درآمده اند.

رمان “والس خداحافظی” در سال ۱۹۷۸، جایزه ی “موندلو” را در ایتالیا از آنِ کوندرا نمود و در سال ۱۹۸۱، جایزه ی “کامنولث” به رمان “خنده و فراموشی” تعلق گرفت. در سال ۱۹۸۳ نیز درجه ی دکترای افتخاری دانشگاه “میشیگان” به کوندرا داده شد. رمان “بار هستی” که در سال ۱۹۸۴ به چاپ رسید، شهرت او را به عنوان یکی از رمان نویسان بزرگ معاصر تثبیت نمود.

نگاهی کوتاه به آثار کوندرا
رمان شوخی
این رمان از زبان چند نفر روایت می‌شود و تنها کتاب کوندرا است که در آن، خود نویسنده، راوی داستان نیست. “لودویک”، شخصیت این رمان، دانشجوى جوانى است که به دلیل مسخره کردن ارزشهاى نظام حاکم، از دانشگاه و حزب بیرون انداخته می شود. در حقیقت، زندگى و درگیریهاى “لودویک”، تجربه ی نسل رمان نویس و همچنین، تجربه ی گروهی از مردم چکسلواکى را در حکومت توتالیتر بازگو می کند.

بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیرکتاب هنر رمان
این کتاب، عصر جدید اروپا را همچون دورانى توصیف مى کند که داراى دو ویژگی متضاد، یا به عبارت دیگر، داراى ماهیتى “دوگانه” است؛ از یک سو، فلسفه و دانشها، انسانى را پرورش مى دهند که جهان را منحصراً از دید علمى و فنى مى نگرد و مى کوشد تا بر طبیعت و انسانهاى دیگر چیره شود و سرانجام، در آنچه “هایدگر”، “فراموشى هستى” مى نامد، فرو مى رود. میلان کوندرا، تاریخ تحول رمان را با “چهار ندا” مشخص مى کند: نداى بازى، نداى رویا، نداى اندیشه و نداى زمان. وی بر این باور است که در قرن هیجدهم، رمان سرگرم مى کند، شگفتى مى آفریند و خواننده را با رویاهاى غیر ممکن و رخدادهای پیش بینى ناپذیر روبرو مى سازد.

کوندرا بر پایه ی تجربه های شخصی خود که وی را از رده ی نویسندگانی چون “سروانتس” و “ریچارد‌سون” به رده ی نام آورانی چون “کافکا”، “جویس” و “هرمان بروخ” می کشاند، به کالبدشکافی چگونگی و چرایی ساخت یک رمان می‌پردازد.

وی در این کتاب بیان می دارد که چگونه یک رمان و تاریخچه ی آن، شکل ویژه ای از دانش را پدید می‌آورد که با مقوله هایی چون فلسفه، سیاست و یا روانشناسی تداخل ندارد و اینکه چرا باید رمانها نوشته شوند.

تأکید بر جنبه‌های رسمی داستانی در کتاب هنر رمان با نفی آشکار هرگونه هدف سیاسی همراه است. چنین نشانه‌هایی در اثر نویسنده‌ای از اروپای شرقی که در پاریس در تبعید به سر می‌برد، بعید به نظر نمی‌رسد. از سوی دیگر، این امر نخستین اصل از سه اصل به کار رفته در کتاب هنر رمان به شمار می‌رود. کوندرا این کتاب را بر پایه ی باورهایش به استقلال صرف و ریشه‌ای رمان به عنوان یک اصل نوشته است.

دومین اصلی که از این کتاب برداشت می‌شود، نفی “کیچ” (Kitsch) است. کیچ در نگاه کوندرا، معنی ساده ی هنر نامناسب یا سبک مضحک نیست. بلکه همان گونه که در کتاب “شصت و سه واژه” – که عبارت است از فرهنگ لغت کوندرا (که دربرگیرنده ی عبارتها و واژه هایی است که باورهای وی را می‌سازند) – آورده است، کیچ یعنی نگریستن به آینه ی دروغ زیباکننده و باز شناختن خوشدلانه و شادمانه ی خویش در این آینه.

او در رمان “سبکی تحمل ناپذیر هستی” (بار هستی)، نمونه‌هایی از “کیچ کمونیستی”، “کیچ آمریکایی”، “کیچ فاشیستی”، “کیچ فمنیسیتی” و نیز “کیچ هنری” را ارایه می‌کند. در “خطابه ی اورشلیم” (Jerusalem address) در کتاب هنر رمان به گونه ای بی‌پرده‌ از آن با نام “ترجمه ی ایده ی احمقانه ی مورد پذیرش در زبان زیبایی و احساس” یاد کرده است. همان گونه که در مقاله ی کوندرا با نام “میراث بی‌قدر شده ی سروانتس” ((Depreciated Legary of Cervantes ذکر شده، عقلانیت دوگانه ی کیچ، نتیجه ی تحمل ناپذیر بودن نسبت اساسی امور انسانی و ناتوانی در نگاه صادقانه به نبود داور عالی است.

با توجه به این ویژگی بارز که به عنوان یک اصل در رمان به شمار می‌رود، رمانهای خوب رمانهایی نیستند که در آن کیچ صورت گرفته، زیرا آنها نمی‌توانند مخاطب خود را به موقعیتی که به آن می اندیشد هدایت کنند. این امر به تمامی در داستانهای کوندرا رعایت شده است. وی به گونه ای پی در پی، باورهای نادرست کمونیستها و همچنین فردگراهای غربی را مورد انتقاد و حمله قرار می‌دهد.

راه‌حل و چاره ی مقابله با کیچ، نوشتن رمان براساس اصل سوم مورد نظر کوندرا است که در کتاب “هنر رمان” از آن با نام “تقابل داستانی” (Novelistic Cownterpoint) و یا “چند صدایی” (Poly Phony) یاد کرده است.
“تقابل داستانی” یا “چند صدایی” عبارت است از پردازشی در میان نمونه های گوناگون نگارش مثل مقاله، روایت و یا خیال‌پردازی که در یک متن مشترک صورت می‌گیرد.

هم نظر با “سروانتس”، کوندرا رمان را نمایان کننده ی ‌زاویه‌های گوناگون و چندگانه می‌داند و هم نظر با “ریچاردسون”، بر این باور است که رمان، کاشف “زندگی درونی” است. کوندرا خود نیز از عبارت “جایگزینی زمانی” ((Chronologic displaeement برای آن بهره گرفته و در اثر پر ارزش “مبحثی بر هنر نوشتن”، به آن پرداخته است.

به باور کوندرا، با بهره گیری از مفهوم جایگزینی زمانی، رمان نویس می‌تواند به داستانهای بریده از هم بپردازد. نویسنده نه تنها می‌تواند با تغییر در شخصیت های مربوطه به این کار مبادرت ورزد، بلکه می‌تواند از لحاظ زمانی نیز چنین داستانهایی را بیافریند. چنین شیوه ی نوآورانه‌ای بسیار شگفت‌انگیز خواهد بود. این کار می‌تواند با ایجاد ارتباط میان مجموعه‌ای از جریانها به دیدگاه خواننده وسعت بخشد. رمانهای تقابلی یا “پلی فونیک” کوندرا می‌تواند این دیدگاه را برای خواننده فراهم آورد؛ خود کوندرا آن را “خرد فرا فردی” (Supra Personal wisdom) نامیده است.

بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیررمان بار هستى
این اثر بیانگر اندیشه و کاوش درباره ی زندگى انسان و فاجعه ی تنهایى او در جهان است؛ جهانى که در حقیقت، دامى بیش نیست و بشر مغرور و سرگردان، در ریسمانهاى به هم تنیده ی آن در تکاپو است. شخصیت هاى رمان با بیان احساس ها، اندیشه ها و رویاهاى خود، انسان معاصر را در برابر چشمان خواننده به نمایش مى گذارند و تلخکامى ها و سرخوردگى هایش را آشکار می سازند.

نام کتاب در اصل، “سبکى تحمل ناپذیر هستى” بوده که اندیشه ی زیربنایى و درونمایه ی بنیادى رمان است. بار هستى، یک رمان فلسفى است که باید با دقت کامل مطالعه شود تا رابطه ی میان رویدادهاى داستان و دیدگاههای میلان کوندرا به خوبى آشکار گردد. کوندرا نه فیلسوف است و نه جامعه شناس، نه مورخ است و نه مفسر سیاسى… او تنها رمان نویس است؛ رمان نویسى که هستى انسان را مى کاود و به مدد “شعرى” که همانا رمان است، فاجعه ی از خود بیگانگى انسان معاصر را به نمایش می گذارد.

رمان خنده و فراموشی
در این کتاب، او از خرده گیری های بیشماری که مردم چکسلواکی به اتحاد شوروی داشتند، سخن می‌گوید. کتاب خنده و فراموشی، ترکیب شگفت آوری از یک رمان، داستان کوتاه و اندیشه های نویسنده است.

رمان جاودانگی
در مقایسه با سایر آثار کوندرا که بیشتر، اندیشه های سیاسی را بیان می‌کنند، این کتاب از درون‌مایه ی فلسفی گسترده تری برخوردار است و مفاهیم جهانی‌تری را در خود می‌گنجاند. در رمانهاى کوندرا، شخصیت از پیش ساخته و پرداخته نشده است. او مى گوید :
“شخصیت، شبیه سازى از موجود زنده نیست، بلکه موجودى تخیلى است. شخصیت، من ِ تجربى است.”

وی در پى قهرمان سازى هم نیست، بلکه براى شناختن و شناساندن “من هاى عادی” (انسانهاى عادى و جسم و روح آنان) مى کوشد.
کوندرا کاوشگر هستى است و در این راه، اهمیت و نقش رمان را بس باشکوه مى داند. او در آرزوى آن است که رمان، جهان زندگى را پیوسته روشنایى بخشد و انسان را در برابر فراموشى هستى، پاس دارد. میلان کوندرا مى گوید :
بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیر“طرح و توطئه ی شوخى، به خودى خود، یک شوخى است؛ نه تنها طرح و توطئه اش که فلسفه اش نیز. بشر گرفتار در دام شوخى، از فاجعه اى شخصى رنج مى برد که از بیرون، چرند و خنده دار مى نماید. او در این حقیقت ریشه دارد که شوخى، او را از هر حقى نسبت به تراژدی محروم کرده است.”

رمان جهالت
رمان “جهالت” سومین کتابی است که کوندرا به جای سرزمین مادری خود ، “چک”، در “فرانسه” نوشته است. این کتاب، سرگذشت دو مهاجر را به پراگ پس از فروپاشی کمونیسم در ۱۹۸۹ بیان می کند.

این رمان را “کوندرا” به زبان فرانسه نوشته بود، اما اجازه ی چاپ و انتشار آن را در فرانسه نداده بودند. از این رو برای بار نخست به زبان اسپانیولی در “اسپانیا” و کشورهای “امریکای لاتین” منتشر شد.

کوندرا به عنوان یک مهاجر چک که به تابعیت فرانسه درآمده بود، تا زمانی که رژیم توتالیتر بر چک حکومت می کرد، پناهندگی اش از سوی جامعه پذیرفته بود، اما با دگرگونی نظامهای اروپای شرقی، جامعه ی فرانسه لزومی نمی دید که از یک معترض سیاسی اهل قلم همچون گذشته پشتیبانی کند و حتی بخشی از شهروندان به بدگویی از او پرداختند که چرا به کشور خود بازنمی گردد.

کوندرا در همین زمان اشاره می کند که چک امروز، چک بیست سال پیش نیست و به ناچار نمی تواند با آن فرهنگ ارتباط برقرار کند. رمان جهالت در پی بیان گونه ای “نوستالژی” و غم غربت است. پس برای این نوستالژی، نام تازه ی جهالت را برگزیده است.
نشریه ی “ال موندو” (۸ ژوئن ۲۰۰۰) پیرامون این رمان می نویسد:
“نویسنده در یک بحث تفکر برانگیز و بسیار جالب در متن کتاب، بیان می دارد که ندانستن برابر دلتنگ شدن است و برای همین، پس زمینه ی ماجراهای دوشخصیت اصلی رمان ـ ایرنا و ژوزف ـ نوستالژی است. درد جهل، آگاهی به اینکه دور از آنها خبری هست که از آن بی خبرند.

در طی یک دیدار عاشقانه میان ایرنا و ژوزف روشن می شود که حتی خودشان هم به یاد نمی آورند که بوده اند؟ بر این اساس بازگشت آنها به سرزمین گم شده شان، که مدتها پیش از آن مهاجرت کرده اند، راهی دیگرگون در پیش می گیرد. هر دوی آنها به دلیل مشترکی از میهن خود مهاجرت کرده اند؛ یعنی فرار از رژیم و فرار از خویشتن. بازگشت آنها با “نوستالژی” همراه است که ریشه در جهالت آنها دارد.

رمانهاى میلان کوندرا آزمایشگاهى است که انسان در آن کالبدشکافى مى شود. رمان کوندرا ماهیت حقیقی بشر و انگیزه ی اصلى کارهاى او را در سایه ی پیشداوریها، شادمانی ها، ظاهرسازى ها، ساده دلى ها و… پنهان نمى سازد.

در اندیشه ی کوندرا، پندار و گمان واهى، همچون سدى باشکوه، انسان را از شناخت خویش و جهان خویش باز مى دارد. وی مى گوید :
“زیبایى در هنر، نورى است که به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، مى تابد.”
بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیرکوندرا همواره با داستانهای خنده دار یا سرگرم کننده از زندگی خصوصی شخصیت ها و خواب و خیال های پیچیده و پردلهره ی آنها درباره ی سرنوشت شان درگیر است. کوندرا عاشق جنبه های خنده دار، اما راستین زندگی است؛ از کمدی های جنسی گرفته تا سوء تفاهم های کوچک و بزرگ؛ او دایره ی مفاهیم و زیبایی شناسی ویژه ی خود را دارد. آنچه از اشغال میهنش، سوء استفاده از قدرت و تحریف سیاسی گذشته بیان می دارد، با آنکه کلی و انسانی است، اما باز در تعریف های ویژه ی او، معنایی دیگر یافته اند. دستاورد او در این بوده که زندگی خصوصی و سیاسی را در چارچوبی مشترک نشان دهد؛ به این معنا که هر دو از سرچشمه ی مشترک نقص های بشری شکل می گیرند. با این همه او از این که از اثرش برداشت سیاسی شود، رنجیده خاطر است. خود او در گفتگویی که در ابتدای کتاب “کلاه کلمنتیس” آمده است، می گوید :
“برداشت سیاسی، برداشت بدی است و آنچه را که به نظر خودم در کتاب با اهمیت است، نادیده می گیرد. چنین برداشتی تنها یک جنبه را می بیند: رد رژیم کمونیستی!”

کوندرا، رمان را تنها دارای این شایستگی می داند که فهم و بینش ویژه ای از جهان را به انسان بدهد که امکان کسب آن، به هیچ شکل دیگری وجود ندارد. کوندرا رمان را توصیف جامعه یا تاریخ نمی داند، بلکه آن را تنها ابزاری برای کالبدشکافی وجود انسانی با تمام جنبه هایش می داند. وی بیان می دارد:
“رمان با تمامی نظامهای فکری، گونه ای شکاکیت ذاتی دارد. به طور طبیعی، هر رمان با این فرض آغاز می شود که اساساً گنجاندن زندگی بشری در هر نظامی ناممکن است.”

کوندرا آثار خود را – همان گونه که خود نیز بارها تاکید کرده است- از آثار دوران رنسانس و افرادی چون “بوکاچیتو”، “رابلیز”، “استرن”، “دیدرتو” و همچنین از آثار نویسندگانی چون “موسیل”، “گام بروویچ”، “بروخ”، “کافکا” و “هایدگر” برگرفته است. کوندرا یکی از رمان نویسان بزرگ نیم قرن دوم به شمار می رود. در مقام مقایسه با دیگر نویسندگان نام آور، از کوندرا به عنوان کسی یاد می شود که به تمامی در پس آثار خویش گم شده است.

میلان کوندرا نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیر است و بیش از همه ‌ی نویسندگان معاصر و مانند بیشتر نخبگان ادبیات داستانی معاصر جهان، فرزند زمان خودش است. کوندرا یکی از انگشت شمارترین نویسندگان معاصر اروپاست که بار تحول مدرنیته و ثمره ی راستین آن بر دوشش سنگینی می‌کند و سنگینی و سبکی هستی از این منظر را به بهترین و تازه ترین زبان در قالب ادبیات داستانی بیان می دارد. شاید یکی از دلایل موفقیت جهانی وی را هم بتوان همین زاویه ‌ی دید دانست. چرا که انسان امروز در هر منطقه‌ای از دنیا به هر حال از مدرنیته و چالش‌های آن با سنت و دید انتقادی نسبت به آن متأثر است.

برخی از منتقدان ادبی، آثار کوندرا را فلسفی و برخی این ویژگی را نقطه ی ضعف آثار او دانسته‌اند. اما آنچه مشخص است، کوندرا در آثارش پرسش هایی را بیان می‌کند و در پیوند با روند داستان، پاسخ‌هایی به آن می دهد که حوزه‌ ی فرهنگی اروپا برای آنها یافته است. این پرسش‌ها گاه ‌چنان بار معنایی ژرفی می‌یابند که وارد حوزه‌ ی پدیدارشناسی فلسفی می‌شوند. اما در کل، همگی تفکر برانگیزند و در محدوده‌ ی پرسش از وجود قرار می‌گیرند. اگر به مسیر داستانهای کوندرا در زمان خطی نگاهی بیاندازیم، روند شکل‌گیری این اندیشه ی فلسفی یا به بیانی، “فلسفیدن” به ‌خوبی نمایان است و هرچه به آثار پایانی او نزدیک می شویم، ظهور این مایه جدی‌تر می‌شود؛ به گونه ای که در چهار اثر آخر او – جاودانگی، آهستگی، هویت و جهالت روند داستان، پیرامون یک مفهوم و برداشت های گوناگونش می‌گذرد.

کوندرا زندگیش را با دیدن دو روی سکه ‌ی مدرنیته سر کرده است و جزء نسلی از اروپای شرقی به شمار می رود که کودکی خود را با یورش تانکهای نازی، جوانی خود را با بحرانهای اقتصادی پس از جنگ زیر حکومت توتالیتر کمونیستی و میانسالی خود را با یورش تانکهای روسیه‌ی شوروی گذرانده است و همین چالش‌های نفس‌گیر، عمق شک فلسفی را در آثار او به اوج رسانده است.

بیوگرافی میلان کوندرا ، نویسنده‌ای بی‌هنگام و چارچوب‌ناپذیرآثار کوندرا

مجموعه داستان
عشق‌های خنده‌دار (۱۹۶۹) – ترجمهٔ فروغ پوریاوری – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

رمان
شوخی (۱۹۶۷) – ترجمهٔ فروغ پوریاوری – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
مهمانی خداحافظی (۱۹۷۲) – ترجمهٔ فروغ پوریاوری – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
والس خداحافظی (۱۹۷۲) ـ ترجمه دیگری از مهمانی خداحافظی است.
زندگی جای دیگریست (۱۹۷۳) – ترجمهٔ پانته‌آ مهاجر کنگرلو – نشر تنویر
کتاب خنده و فراموشی (۱۹۷۸) – ترجمهٔ فروغ پوریاوری – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
بار هستی (۱۹۸۴) – ترجمهٔ پرویز همایون‌پور – نشر گفتار
جاودانگی (۱۹۹۰) – ترجمهٔ حشمت‌الله کامرانی – نشر تنویر
آهستگی (۱۹۹۵) – ترجمه دریا نیامی
هویت (۱۹۹۸) – ترجمهٔ پرویز همایون‌پور – نشر قطره
جهالت (۲۰۰۰) – ترجمهٔ آرش حجازی – انتشارات کاروان (ترجمه‌ای با عنوان بی‌خبری نیز انجام شده‌است)
جشن بی معنایی (۲۰۱۳) – ترجمهٔ قاسم صنعوی – نشر بوتیمار (با همکاری نشر نگاه)

درام
ژاک و اربابش (۱۹۷۱) – ترجمهٔ فروغ پوریاوری – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

سایر آثار
دون ژوان – ترجمهٔ آیسل برزگر – نشر سروینه
کلاه کلمنتیس – ترجمهٔ احمد میرعلائی – انتشارات دماوند
هنر رمان ترجمهٔ پرویز همایون‌پور – نشر گفتار
وصایای تحریف‌شده (ترجمه‌ای با عنوان وصیت خیانت‌شده نیز انجام شده‌است)

 

 

 

 

منابع : ویکی پدیا – روزنامه اعتماد – bashgah.net – iran-newspaper.com – aftab.ir – همشهری آنلاین – mandegar.info – asemankafinet.ir
ویرایش و نشر : ایران ادیب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *